شام آخر
اين سوي تاريک
اعتماد قرص ما
هذيان لحظه ي آزگارِ آخر
و آن سوي سوداي راز
روزي يي است شب
که در زيان سود
هر چه رشته اند
طناب مي شود
و دارهاي خالي
پنبه هايشان را
تيز مي کنند
جام جميلي است زندگي
جرأتي بجوييم.
و.دوستي